همسرم فوت کرده از بچه هام خجالت می کشم ازدواج کنم

همسرم فوت کرده از بچه هام خجالت می کشم ازدواج کنم

سلام عرض می کنم .نام صادق .تحصیلات لیسانس .دارای دو فرزند .شغل آزاد .۵۵ سال سن دارم  خانمم فوت کرده است  .پنج سال از آن زمان می گذرد  .یک لحظه هم فرا موشش نکرده ام .دخترم بیست وپنج سال سن دارد .پسرم سی ساله است هر دو مجرد می باشند  .زندگی ساکت ویکنواختی داریم  . از زمانیکه همسرم از دنیا رفت همه کم حرف ومات ومبهوت شده ایم  .بچه هایم به ازدواج فکر نمی کنند  .به همین روال راضی هستند  . پسرم دندانپزشک است  .دخترم دانشجوی رشته ما مایی  .خودم هم در بازار مشغولم  .خانمم خانه دار بود بسیار کدبانو وخوش اخلاق  .خانواده خوب وشادی که دست سرنوشت همه چیز را تغییر داد  .در این مدت ارتباطمان با اقوام کمتر شد .زمانیکه منزل هستیم بیشتر اوقاتمان به تما شای تلویزیون میگذرد  .برای گردش وتفریح بیرون نمی رویم  .یر عکس زمانیکه مادرشان زنده بود  . آن موقع یا مسافرت بودیم یا پارک وباغ می گشتیم  .خیلی خوب بود  .الان من ۵۵ سال سن دارم بدون هدفی برای آینده ! راستش را بخواهید چندی پیش مادرم پیشنهاد داد تجدید فراش کنم  . خودش اخلاق بچه هایم را می داند .امکان ندارد به چنین کاری رضایت دهند  .خودم به این موضوع فکر نکرده بودم اما زما نیکه مادرم گفت به فکر رفتم چکار کنم  .دوست ندارم کسی جای همسرم را بگیرد اما آن خدا بنده خدا فوت کرده ودیگر در بین ما نیست  .هر چه فکر می کنم این احساس تنهایی وبی همدمی اذیتم می کند  .قدرت بیانش را ندارم  .انگار بچه هایم قصد رفتن ندارند گناه من چیست  .دخترم خیلی حواسش به من است به خانه رسیدگی می کند  .غذا های باب میل مرا درست می کند سعی میکند هر چه را دوست دارم فراهم کند  .اما نمی داند من نیاز به همدمی دارم که با او گفتگو کنم  .این اوایل پسرم میگوید در خانه ما فقط بابا کمی حرف می زد او هم ساکت شده  .مادرم چند روز پیش به دخترم گفت خوا ستگار خوبی داری ردش نکن   .اما او قبول نکرده بخاطر این که من تنها می مانم  .خلاصه فکر کنم تا ده سال دیگر زندگی ما به همین ترتیب بگذرد  .خودم هیچ جوری رویم نمی شود با آنها صحبت کرده وجریان را در میان بگذارم  .کسی را هم کاندید نکرده ام   .شاید اگر مادرم پیشنهاد نمی داد فکرم راحت تر بود  .تصمیم گرفتم با یکی از دوستانم در میان بگذارم واز او راهنما یی بخواهم  .با این احوال خجالت اجازه نداد  .دنبال واسطه ای می گشتم تا با بچه ها صحبت کند باز هم نتوانستم کسی را که مورد اطمینان با شد پیدا کنم  .الان به شما روی آورده ام راهی برایم کنید پیدا کنید چکار کنم  .شاید موضوع بزرگی نباشد  .اخلا ق آنها کاملا مشخص است  .چیزی عوض نخواهد شد  .خانه بزرگی دارم اگر هم تجدید فراش کنم  خیلی راحت می توانیم با هم زندگی کنیم مادری هم بالای سر دخترم باشد  .در تهیه جهیزیه کمکش کند پسرم را داماد کند  .شاید مثل سابق خوشحال وشاد شویم  .یک روز سر میز شام به پسرم ودخترم گفتم نمی خواهید سرو سامان بگیرید  .زودتر تکلیفتان معلوم شود بهتر است  .هر دو اشک در چشمشان جمع شده وابراز دلتنگی برای من کردند .فرزندانم مهربانند به من احترام می گذارند  .هر کاری انجام دهند با من مشورت می کنند این موضوع بیشتر خجالت زده ام می کند  .راهی پیشنهاد دهید آنها را نا راحت نکنم چون خیلی دوستشان دارم  .با تشکر زیاد از شما دکتر خوب  .

درباره نویسنده

2386مطلب نوشته است .

۳ Comments on “همسرم فوت کرده از بچه هام خجالت می کشم ازدواج کنم”

  • رابطه زناشویی wrote on ۲۲ دی, ۱۳۹۶, ۸:۰۱

    رابطه زناشویی یک بخش جداناپذیری از زندگی است. اگر کسی همسرش فوت کرده و یا جدا شده این به معنای پایان زندگی نیست و می تواند مجدد ازدواج کند و رابطه زناشویی داشته باشد.

  • دکتر حمیدی wrote on ۲۱ خرداد, ۱۳۹۷, ۵:۵۹

    سلام خیلی ممنون از اظهار نظر خوبتون. سپاس

  • دکتر حمیدی wrote on ۲۱ خرداد, ۱۳۹۷, ۶:۴۹

    سلام ممنون از دیدگاه زیبای شما.

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2018 مرکز مشاوره و روانشناسی نیاوران 02122715886. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی و هاست ابری پارس پک